پ7:جرعه2:یک فنجان شعر

از خواب که بیدار شدم، دلم فقط شعر می خواست. دستم را که به طرف کتاب ها دراز کردم،دستور زبان عشق، آمد و بعدش هم شعر زیر: (برای شادی روح قیصر...)

باد بازیگوش

              بادبادک را

 بادبادک

            دست کودک را

هر طرف می برد

کودکی هایم

با نخی نازک به دست باد

                                 آویزان!      (ص۱۹)

(دسنور زبان عشق: قیصر امین پورِ٬ انتشارات مروارید، چاپ هفتم، ۱۳۸۷.)

پ6:دیدار و خاطره ها

شاید هیجانی که دوره های اول برگزاری همایش "چهره های ماندگار" در من موج می زد، در سال های اخیر کم رنگ شده باشد... هرچند این حس یک حس کاملا خصوصی و شخصی است و شاید زیاد هم ربطی به برگزاری نحوه این همایش نداشه باشد.                                                                                          

هرچند همیشه از اجرای آقای فرزاد جمشیدی حس خوبی داشتم و به نظرم یکی از معدود مجریان بسیار پر مطالعه و باسواد تلویزیون است ولی به نظرم رسید برای این همایش مناسب انتخاب نشده بود. صدای آرام و خالی از هیجان او در مقایسه با مجریان شلوغ صدا و سیما با آن آهنگ حماسی نمی خواند. البته روش یکی از مجریان سالهای قبل که به استقبال و بدرقه استادان می رفت نیز کار خوبی بود که امسال بادلیل یا بی دلیل حذف شد بود.

به هرحال امسال حضور سه استاد مرا از کوچه های خاطره عبور داد.

اول: استاد شیخ الاسلامی: به یاد اولین همایش ادبی ای که در دوره  دانشجویی ام در آن شرکت کردم، همایش حافظ که در مهر ۱۳۷۹ در دانشگاه قم برگزار شد.

دوم: سرکار خانم نرجس جواندل،استاد زبانشناسی مان در دانشگاه قم، که به لطف همسرشان پروفسور لگنهاوزن برای لحظاتی ایشان را هم زیارت کردیم.

سوم : دکتر دبیرمقدم: به یاد روزهای پژوهشگاه علوم انسانی، و حسرت استفاده نکردن از کلاسهای استاد.

 

پ2:نگاه اول:

اول فکر میکردم، در وبلاگم خاطراتم را خواهم نوشت. خاطرات تلخ و شیرین. حالا بعد از نوشتن

اولین پست، به این نتیجه رسیدم که می توانم اینجا را تبدیل به یک مجله کنم. چکیده ای از

همه چیزهایی که دوست دارم ثبت شوند. به یاد روزهایی که "چکاد" (چکیده اندیشه دانشجو)

-اولین نشریه مستقل دختران دانشگاه قم را با معصومه هاشمی و راضیه ولی و... می نوشتیم.

"قرار عصرانه"، اولین تجربه وبلاگ نویسی منست. مثل همه اولین تجربه ها روی خوش وناخوش

دارد.

 

پ5:خبر2

روز عرفه نزدیک است. شنیدم: "پسر دکتر فولادی-استادزبان و ادبیات فارسی دانشگاه قم- یکسالی است که تصادف کرده و در کماست. "                        

از همه دوستان التماس دعای سفارشی.

پ4:جرعه1

رز: Raz: باغ 

در این بخش از ادبیات می نویسم.از کتاب هایی که می خوانم، از شعرهایی که به نظرم قشنگند، از جمله ها و...                         


میراث پدر: "نخست اینکه: هرگز از آن ها نترس. مردمان از "آن ها" بیش از هرچیز در این جهان بیم دارند،قاعده دوم: هرگز در بند جمع کردن اشیاء بی جان مباش.این کار از تو برنمی آید،چه آن ها ترا جمع می کنند ومالک تو می شوند. سوم اینکه: نخست به خود بخند. در هرکس جنبه خنده آوری وجود دارد و همه چنان دوست دارند که به کسی بخندند. اگر تو نخست به خویشتن بخندی، آن گاه چنان می شوی که خنده دیگران آزاری به تو نمی رساند." ص۲۴                                                   

(کلیدهای خوشبختی: -مجموعه مقالاتی از نویسندگان مختلف جهان- ،احمد آرام:خرداد ۱۳۴۷: شرکت سهامی انتشار. )

 

پ3:خبر1:

کلا: kela: کلاغ.

در این بخش خبرهای کوتاه می نویسم. خبر با هر طعمی...

بامن حرف نزن: حدود ۲ماهی است که از ایمیل قبلی ام (ase...-ko) استفاده نمی کنم و استفاده

نخواهم کرد. ایمیل جدیدم همین است که در وبلاگ ثبت شده.لبخند                                     

پ1:حرف اول

این روزها می نویسم شاید برای...

نمی دانم گاهی نوشتن دلیل برای کارها از خود آن کارها سخت تر است...

شاید این روزها دلم بیشتر از قبل می خواهد که بنویسم. نمی دانم این نوشتن تا کی ادامه خواهد داشت.

تا چه روز و چه ثانیه ای، حرفی برای گفتن می ماند؟ 

وبلاگ نویسی ام بی مقدمه شروع می شود، شاید روزی بی مقدمه هم تمام شود...