پ1: بقچه90
سلام
چند بار آمدم، نوشتم و برای وبلاگ دوستان هم نظر گذاشتم ولی نه مطالب خودم به ثبت رسید، نه آنچه برای دوستان نوشته بودم. رایانه جان دارد نفس های آخر را می کشد و فکر می کنم فرسوده تر از آن شده که همراه باشد. اگر موافق تدبیر ما شود تقدیر و شرایط جور شود با یک رایانه جدید مشکل حل می شود. بهر حال ببخشایید از توجه و احوالپرسی و...هم ممنون.
چند ساعتی به پایان سال ۹۰ مانده است و وقتی به این یکسال نگاه می کنم مثل همیشه روزهای تلخ و شیرین کنار هم بوده است.
بهار پایان نامه والاحضرت تمام شد.
تابستان اسباب کشی کردیم و آمدیم این خانه ای که حس آرامش خوبی دارد. والاحضرت هم دفاع کرد و فارغ التحصیل شد.
پاییز خبر رسید که قرار است سه نفر شویم و آذر هم آنچه خدا داده بود، گرفت و زندگی دو نفره مان ادامه پیدا کرد.
زمستان اتفاقی که روزها،حتی پیش از ازدواج خودم،منتظرش بودم افتاد و من دو هفته ای است که خواهر شوهر شدم.
امسال سال خیلی خوبی بود برایم. چیزهایی را آموختم که برایم خیلی مهم و باارزشند. خبر ازدواج طیبه برایم خبر خیلی خوبی بود. مادر شدن راضیه و زهرا و اینکه معصومه هم به زودی مادر می شود خیلی خوشحالم کرد.
دوست دارم سال ۹۱بشنوم که پسر دکتر فولادی از کما درآمده است. همه زندگی خوب پر از سلامتی داشته باشند و همه به آرزوهایی که به مصلحتشان است برسند.
انشاالله اگر رایانه جان همراه باشد بعد تعطیلات می نویسم.
سال نو مبارک. 