پ2: استفاده بهینه از نقشه...

رفته بگه : "عصر اتاق رو تحویل می دیم"

صاحب مهمانپذیر با لبخند خنده داری پیش دستی می کنه و می گه: "جناب شما الان کجا می خواید برید؟"

انگار که از خنده ی خنده دار خنده اش گرفته می گه: "بازار..."

صاحب مهمانپذیر نقشه ای از زیر میزش درمیاره و می گه: " الان شما اینجایید..." با ماژیک مشکی کلفتی اونجایی رو که نشون داده یک ضربدر می زنه. بعد در حالی که به پنجره نگاه می کنه و اون طرف خیابون رو نشون می ده می گه: " برید اون سمت بایستید به تاکسی بگید بازار ۲۰۰تومن می شه." نقشه رو هم می ده به والاحضرت...

پ1: این روزهای تند...

سلام

انگار روزهایی که نمی نویسی زمان زودتر میگذرد. نمی دونم شایدم به خاطر شلوغی روزهای رفته باشد.. بهر حال چیزی به تموم شدن بهار۹۱ نمونده.

رایانه جان، هنوز در مقام نازه و کلی ملتمسانه دارم نگاش می کنم که بذاره این مطلب ثبت بشه. می نویسم و نمی دونم ثبت می شه یا ... بگذریم... ازتون خبر ندارم. تقریبا بازی رایانه جان اجازه سرزدن به وبلاگ دوستان رو نداده و نمی ده. 

عید رو طبق دوسال گذشته گذروندیم.بعد عید هم دوهفته آنا آمد خانه مان و جایتان خالی که ببینید در نبود مترجم چه با ایما و اشاره حرف زدیم. یک روز هم بردمش پارک و یک خانوم آذری پیدا کردم که باهم صحبت کنند تا حوصله اش سرنرود. با همه این گرفتاری ها هنوز به این نتیجه نرسیدم که بنشینم و خوب آذری ياد بگیرم.

چندروزی از اواخر اردیبهشت را رفتیم شیراز. جایتان خالی حسابی خوش گذشت. هفته قبل هم برای شرکت در همایش ملی داستان پژوهی رفتیم تویسرکان. الی و سمیه هم بودند و خوب بود. بعد همایش هم چند روزی رفتیم همدان. عجیب ترین چیز در همدان کرایه تاکسی بود که کلی مسافت میرفتی و می شد ۲۰۰تومن. من که نشنیدم در شهری کرایه تاکسی ۲۰۰تومنی باشد آن هم برای چنان مسافتی(اگر همدانیها بخوانند فحشم می دهند) و البته هرچه فضولی کردم نتوانستم علتش را کشف کنم تازه کلی هم تاکسی و اتوبوس در شهر وجود داشت و هرچه حساب کردم نفهمیدم راننده تاکسی ها چندبار باید یک مسیر را آن هم پر بروند که بتوانند کرایه خانه ۳۵۰هزارتومنی بدهند!!!

**از دوستانی که در مدت غیبتم ابراز لطف کردن سپاسگزارم.. اگر این مطلب ثبت شد، بازهم می نویسم.