سلام
"وقتی وبلاگ می نویسید، نویسنده کتابی بی پایان هستید که پایان آن را همیشه آخرین نوشته شما تعیین می کند."*
می دانم دارم یک روز زودتر می نویسم. فردا تولد یک سالگی "قرار عصرانه" است و یعنی یک سال است که این کتاب باز شده و من می نویسم و آشنا و غریبه می خواند.
چند نفری نظر می گذارند و دیگران می آیند و می روند و هر دو برای من خوب است که خوانده می شوم. این یک سال پر خاطرات شیرین و ترش و ملسی بود که تا حدودی نوشتم و از بعضی ها رد شدم که بماند شاید برای روزی که دارم از خاطرات گذشته ام می نویسم، بنویسم.
این یک سال آشناهای قدیمی به "قرار عصرانه" ام آمدند و دوستان جدیدی مهمانم شدند که بعضی ها را فقط در همین خانه می شناسم و این هم خوب است.
یک روز زودتر نوشتم، فردا مهمان دارم و فرصتی نیست برای اینجا نشستن. حرف هایی شاید باشد برای این پست، ولی ترجیح می دهم بقیه اش را از قلم شما بشنوم...
دوست دارم حسابی و تیزبینانه نقد شود این "قرار عصرانه"ی یک ساله ام... از همه خوانندگانی هم که می آیند و می روند و نظر می گذارند یانه هم ممنون و لطفتان مستدام. 
* :آزرم، محمد. " کتابی که ظاهر کتاب ندارد" . سینما و ادبیات، ش۱۲، بهار ۱۳۸۶. ص۹۰- ۹۱.