پ2: مرده شور ببردشون...
از مغازه سيد مهدی که می آیم بیرون می شنوم: "خاله، برام آش می خری؟؟"
دختر ۱۰-۱۲ساله ای با بلوز آستین کوتاه قرمز و یک لچکی سورمه ای رنگ رو رفته روی شانه اش به دهانم چشم دوخته. به والاحضرت که هنوز در مغازه است می گویم: "یه آش بخر، برای این دختر" دختر دوباره درخواستش را تکرار می کند. کنارش می ایستم و میگویم: الان می خره" .
با دست اشاره می کند به پیاز داغ و می گوید: "ازین نمی خوام. کشک بریزه" به والاحضرت می گویم. دختر خیره به روبه رو می گوید: "مرده شور شون ببره..." میگم: "کیا را؟؟" بی آنکه نگاهم کند میگه: "شهرداریها رو، همه فالهامو بردن..."
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۰/۱۱/۲۵ ساعت ۱:۲ ب.ظ توسط س.د
|