پ11: زمان میدود یا من...؟؟؟
گاهي نوشتن خوره می شود و می افتد در وجودت. باید بنویسي. می نویسی. بی هدف.... بی هیچ طرحی.... خودت هم نمی دانی اینکه می نویسی قصه است، خاطره یا شعر....
غزلواره ای که روزهاست در کنج ذهنت جا خوش کرده، حال خودش را به در ودیوار می زند که رها شود روی کاغذ... می خواهد از پشت چشمانت فرار کند... می خواهد رو به رویت باشد که ببینی اش که فراموش نشود... و تمام تلاش تو برای ننوشتنش بی فایده است....
امروز ترسیدی... هول ورت داشت... تیک تاک.... زمان می رود و تو ایستاده ای ... امروز ترسیدی از نرفتن... ازنرسیدن.... ازرفتن و نرسیدن.... از رفتن و رسیدن به آنجا که نباید می رفتی....
امروز همه یادها و خاطرات محاصره ات کردند.... زمان تو را برد به کودکی ات..... به مدرسه.....به کنکور.... به دانشگاه قم.... به روزهای خبرنگاری و روزنامه نگاری.... به روزهای مدرسه ابتدایی پسرانه... به پژوهشگاه..... به خوابگاه علامه.... به پايان نامه... به ازدواجت..... به مردی که خیلی زود محرمت شد و والاحضرتت.... به تهران.... به این محله قدیمی که در اینترنت کشفش کردی و حال ساکنش هستی..... امروز به همه جا رفتی و برگشتی پشت رایانه نشستی و در حالی که ترسیده بودی به تیک تاک ساعت بالا سرت گوش کردی....تیک تاکی که انگار روزهای دیگر شنیده نمی شد و حالا انگار عقربه های ساعت پاهایشان را محکم به صفحه می کوبند که :" هان، با توایم زود باش ... جا نمانی.... زود باش.... امروزت مثل دیروز... بترس.... از رفتن ما بترس... بترس که ما برویم و تو نباشی...."
امروز نمی دانی از نبودن ترسیده ای یا از بودن.... از رفتن یا از ایستادن.... فقط این را می دانی که امروز ترسی همرنگ با تمام گذشته و آینده ات به تو دندان نشان می دهد....



شنیده شد که:" بازدید ازکاخ موزه سعدآباد تا اطلاع ثانوی رایگان است." البته شاید در مورد موزه های دیگر نیزاین بخشنامه اجرا می گردد. بهرحال دوستان علاقه مند می توانند پرس و جو نموده و در این آغازین روزهای طرح آزادسازی قیمت ها، از این موهبت یارانه ای استفاده نمایند.